أبو الحسن الشعراني
210
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
و اگر اين روايت صحيح باشد ، همين حكايت مشهور كه عزير از دنيا رفت و پس از صد سال زنده شد ، مقدّم است بر قول آنان كه ارميا يا ديگرى را گفتند . « 1 » مؤلف : روايتى را نقل مىكند كه راهبى در شام از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام سؤالاتى كرد از جمله آنكه گفت : مرا خبر ده از آن دو برادر همشكم كه به يك شب از مادر جدا شدند و به يك روز با پيش خدا شدند و چون بمردند ، يكى را دويست سال بود و يكى را صد سال ، گفت : ايشان عزير و عزر بودند . علّامه شعرانى : يهود و نصارى در اين زمان ، گرچه عزير را مىشناسند و او را كاتب تورات ، عالم شريعت و احياكنندهء دين موسى عليه السّلام مىدانند بعد از اسارت بابل ، امّا برادرى براى وى نمىشناسند و اين حكايت مردن و زنده شدن وى را انكار دارند و گويند : در كتب ما چنين حكايت نيست . و از اين روايت معلوم مىشود آن راهب نصرانى كه با امام محمّد باقر و يا امام موسى كاظم عليهما السّلام مكالمه مىكرد ، بدان اقرار داشت ، امّا يهود و نصارى در عهد ما فراموش كردهاند و امثال آن در ميان آنها ، بلكه در بين مسلمين هم بسيار است ، مانند حكايت سلامان و ابسال كه ابو على بن سينا در اشارات « 2 » بدان تمثّل جسته و آن را مىدانست و خواجه نصير الدين طوسى و امام فخر رازى با كمال احاطهء خود اسم آنها را نشنيده از آن خبر نداشتند ، تا پس از ساليان دراز حكيم طوسى حكايت آنها را يافت . « 3 » قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ . « 4 » مؤلف : صد سال است تا تو اينجايى . علّامه شعرانى : اگر بگويى : چون مردگان زنده شوند ، آيا عالم برزخ را فراموش
--> ( 1 ) . همان ، ص 34 . ( 2 ) . الاشارات ، ج 3 ، ص 364 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 343 . ( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 259 .